محمد حسن سمسار

123

جغرافياى تاريخى سيراف ( فارسى )

فرمان‌بردارى ( يعنى تازيانه ) بر او زده شود « 209 » « اى دادار كسى كه مردار سگ يا مرده انسان را دفن كند و تا دو سال از دفن بيرون نياورد آيا سزاى او چيست و كفاره آن چيست و چه طور طاهر كرده مىشود ؟ پس اهورامزدا گفت . براى او سزا نيست ، براى او كفاره نيست ، و براى او تطهير نيست ، گناهش هميشه جاويد ناقابل توبه است « 210 » . » « اگر آن مزداپرستان آن كالبد مرده را بعد از آب شدن برف و خشكيدن زمين از كده بيرون نياورده در آفتاب نگذارند ، يعنى در جاى باز از قبيل دخمه و جز آن براى خوردن پرندگان نگذارند و تا يك سال در كده بماند سزاى كشتن يك مرد پارسا براى نگاهدارنده مرده در آن كده مقرر مىشود . بعد از آنكه مرده از كده برده شود و در دخمه گذاشته شود و كثافات مرده مثل ناخن و مو هم برده شود و پرندگان باقىمانده مرده را بخورند ( آنگاه سزاى مقصر به اجرا ميرسد ) « 211 » . » آنچه در اينجا لازم بيادآورى است آنست كه در دين زرتشت واجب بود كه چون كسى مىمرد جسد او را نخست به سگ نشانداده و بعد در معرض آفتاب قرار دهند . مراسم اول را « سگ ديد » و دومى را « خورشيد نگرشتى » ميخواندند . زمانيكه ميتوانستند مرده را در « كده » نگاهدارى كنند تا يك ماه بود . در مورد واژه دخمه نيز بايد يادآور شويم كه اين واژ بازمانده كلمه « داغ » و « داغمه » بايستى باشد كه يادآور روزگارى است كه آريائىها اجساد مردگان خود را ميسوزاندند ، هم چنان كه امروزه هندوان چنين ميكنند . آنان محل سوزاندن اجساد را « دخمه » مىناميدند . ايرانيان پس از زرتشتى شدن اين

--> ( 209 ) - همان كتاب فقره 36 باب سوم . ( 210 ) - همان كتاب فقره 37 باب سوم . ( 211 ) - ونديداد باب پنجم - فقره 14 .